تبليغاتX
درباره ی حاج الی

به نام خدا

از حرم که اومدیم بیرون با عباس سوار اتوبوس خط ۱۲ شدیم تا بیایم به سمت خونه                     

چون بعد از نماز مغرب و عشاء بود، اتوبوس شدیدا شلوغ بود.

سرگرم صحبت بودیم که ناگهان متوجه صدای سخنرانی ای که در اتوبوس پخش می شد شدم، سخنران که به نظرم دکتر عالی می آمد مباحث بسیار زیبایی را بیان می کرد .

به عباس گفتم: بعید می دونم این صحبت ها مال رادیو باشه، چون هم طولانیه و هم مباحث خیلی منبریه معمولا رادیو از این چیزا پخش نمی کنه!

کمکم بیشتر به صحبت های سخران توجه کردم ، سبک سخنرانی خیلی شبیه سخنرانی های مرحوم کافی بود در همون چند دقیقه ای که در اتوبوس نشسته بودم ، بسیار استفاده کردم، مباحثی در مورد معاد، ارتباطات اجتماعی، ادب به والدین ، شهادت اعضاء و جوارح انسان در روز قیامت ، حجاب و خیلی مسائل دیگه رو سخنران به زیبایی به هم پیوند می داد و با یک لحن ویژه ای بیان می کرد.

بد جوری دلنشین بود .

در یک قسمت سخنران نام نامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) رو آورد ، در همون لحظه دیدم همه ی آدمهایی که در اتوبوس بودند بلند صلوات فرستادند درست مثل اینکه دقیقا جلوی منبر نشسته باشند.تازه فهمیدم که همه مسافرها چقدر دقیق دارند به مطالب مفیدی که پخش می شد توجه می کردند.

دیگه واقعا شگفت زده شده بودم،

به عباس گفتم: به جان خودم این رادیو نیست، کار کاره راننده است ، واقعا راننده آدم ویژه ایه ...

وقت پیاده شدن عمدا به رادیو پخش اتوبوس نگاه کردم ، دیدم نوشته تراک ۱۰ ...


پ.ن:

اینجاست که آدم می فهمه برای انتقال دادن معارف دین زور زدن لازم نیست، کمی سلیقه و دلسوزی و اخلاص کارها رو راه می اندازه ...


برچسب‌ها: فرهنگ در اتوبوس
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 23:7 توسط حاج الی |

 

بسمه تعالی

                   عزیزان ،

نگاه کردن و گوش دادن به حرام نیز، تاثیر لقمه حرام را دارد.

                                                                                       والسلام

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 0:4 توسط حاج الی |

حس عجیبی است در دیدن این گل ...

ساعت ۱۹:۳۰ ، دقیقا نیم ساعت قبل از رفتن ، در حالیکه داشتم به لباسم عطر می زدم تلفن زنگ خورد

صدای پشت تلفن می گفت: پسرتان گفته قصد هجرت دارد . اگر هنوز هم در این فکر است

تشریف نیاورید ، جوابمان منفی است ...

و آنگاه

 من ماندم ، دسته گل ، لباسی خوشبو و واژه ای چهار حرفی به نام هجرت  ...

        ناز پرورده تنعم نبرد راه به جای                         عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

حس عجیبی است در دیدن این گل ...

تقدیم به خودم با عشق


پ . ن :

برادر به من پیام داد از گلت عکس بگیر، البته شاید منظورش ایده ای بود که برای گل در نظر داشتم و در خانواده موافقت نشد، اما در هر حال باعث خیر شد .

 

+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت 23:17 توسط حاج الی |

همچون حباب

همیشه خانه خراب هوای خویشتنم ...


برچسب‌ها: حباب, نفس, هوای نفس
+ نوشته شده در جمعه 19 اسفند1390ساعت 23:50 توسط حاج الی |

معرفی و بررسی کتاب

کوری

اثر ژوزه ساراماگو

                   برنده جایزه نوبل سال ۱۹۹۸                

                                                                          نویسنده :الیاس علیزاده فرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت 23:10 توسط حاج الی |